خاطرات خانم کوچولو
سلااام!اومدم تا بالاخره یه اپی بکنم وتار عنکبوتای وبلاگ رو پاک کنم.. سه روز دیگه مونده به مدرسه ها و دوباره باید ساعت ۵:۳۰پاشیم. سلام!امروز اومدم تا یه داستان بذارم!شاید تکراری باشه اما از نوشتنش لذت میبرم: یه سلام گنده!وای امروز چقده خوفهههه!روز بزرگیه..هم برا من..هم برا خانوادم...اصلابراهمه!!! راسی اسم خانم کوچولو رو هرکی تونست حدس بزنه از کجا اومده کامنتش کنه... سلاااام!بهتر از این نمیشه!باز هم قهرمانی...هووووووووووووووووررررررررررررررررررررررررااااااااااااااااااااااااااا!! بارسااا بارسااا هی هی!سوپرجام اسپانیاروهم که داغشو به دل مادرید گذاشتیم سلاملکوووووم!! ثبت نام کردم!ریاضی ریاضی!هییییییییی هیییییییییی! ببخشید یه کمی با تاخیر میام!اخه تابستون شروع شده و یه عالمه کار ریخته رو سرم! ازصبحا که باید۷ پاشم بفهمید که چقد مشغول بیدم سلام برهمگی!هرچی فکر کردم دیدم خداییش این یکیو دیگه نمیتونم تبریک نگم...!! سلااااام دوستان!!!داشتم یه کتابیو میخوندم به نظرم یکی از داستاناش جالب و درخور با موضوعی اومد که میخوام بگم.. به همین خاطرتصمیم گرفتم بذارمش تاشماهم بخونید شاید براتون تکراری باشه اماقشنگه...![]()
کسی بیاد و سر بزنه یا نه!:دی!اینجا خدادادی پوسیدس
مینویسم نه واسه اینکه کسی بخونه!بلکه به خاطر دل خودم..زندگی تو این دنیای کثیف یادم داده که به هیشکی کاری نداشته باشم و واسه خودم زندگی کنم!!والللاااا!!!دیگه منتظر کسی نیسم که بیادو سی ام بذاره.. اگه اومدم هم به خاطر خاطره هامه
و البته اینکه دلم واسه این اهنگه امینم جوننننننمممممم و البته ریحانا تنگیده بود....
پی ان:دیگه حس درس خوندن هم ندارم!والاا!چه هدفی!اگه قرار باشه سال۲۰۱۲ همه جا نابود شه خوب دیگه بریم عشق و حاال!!من عوض نشدم فقط میخوام یه جور دیگه به زندگی بنگرم!یه جور متفاوت و از نظر خودم واقع بینانه!اصلا هم واسم مم نیس که کی چی میگه..اینو وقتی یه خود شیفته راجبم خیالات خام کرد فهمیدم..میگن لباس به ادم قدرت میده!کاش منم از کمر بند مشکیم استفاده میکردمو یکی میخوابوندم پای چشش!اینا مربوظ به یه خود شیفتس که باعث شد به فکر این بیفتم که دیگه کلاس زبان نرم!من که همه ی هفته رو منتظر ۱ ساعت و نیمی هستم که فقط معلمم که واقعامثه خواهرم واسم عزیزه رو ببینم
واقعا بعضیا راجب خودشون چی فک کردن؟؟؟چه پی اس ظولانی شدااا
امروز دکور اتاقم پاییزی شد!پاییز رو میدوسم!اصلا به نظرم تنها فصلیه که یه حال و هوای خاصی داره!مخصوصا به خاطره مدرسه ها!و رنگاوارنگی برگا!تابستون امسال زودتر گذشت!خوبیش اینه که هفته دیگه دوس جونامو میبینم!باید حسابی خر بزنیم!!نمیدونم چرا به هرکی میگم رشتم ریاضیه برق سه فاز میگیرتش!
امروز اخرین روز تابستون بود!![]()
شمارش معکوس تقریبا داره تموم میشه..باز هم تلویزیون شروع میکنه به خوندن ترانه معروف قیصر امین پور:باز امد..بوی ماه مدرسه بوی شادیهای راه مدرسه..
و صبح اول مهر(سوم مهر)یه اس ام اس از ریحانه بهم میرسه که داره بهم تبریک میگه و..![]()
ذوق دارررررررررممممم![]()
تنها بازمانده ی یک کشتی غرق شده بودکه در جزیره ای بدون سکنه گرفتار شده بود..هرروز با بی تابی به افق اقیانوس خیره میشدتاشاید نجات دهنده ای از راه برسد....از چوبهای جنگل برای خود سرپناهی ساخت تا ازگزندبادوبارانمصون داردوهم بتواندذخیره های غذایی خودرا انبارکند.شبها به درگاه خدا زاری میکرد تا اورا از این مصیبت رها سازد. تا اینکه یک غروب که از جمع اوری غذا باز میگشت متوجه شدکه کلبه اش اتش گرفته و تمام انچه را که ذخیره کرده در حال سوختن است!هیچکاری از دستش برنمیامد..فقط نشست و به سوختن کلبه اش نگاه کرد!اشک از چشمانش سرازیر شد.فریاد زد:خدایاااااااا!ایا این انصاف است که در شرایطی چنین سخت کلبه و اندوخته ام از دستم برود؟؟ صبح روز بعد با صدای سوت یک کشتی که درحال نزدیک شدن به جزیره بود از خواب پریدو با ناباوری دید که قایقی از کشتی به سوی ساحل میاید!با تعجب از ملوان ها پرسید:((شما چگونه متوجه حضور من در این جزیره شدید؟))ملوانها جواب دادند دودو اتشی که شما دیشب روشن کرده بودید مارا به اینجا راهنمایی کرد!امیدوارم خوشتون اوومده باشه! دخترای دوس جونیم
دعام کنین
..سی ام نشه فراموش![]()
هرچند الان با ۱۶ساله پیش خیلی فرق کرده...مثلاقیافم:قبلاچشم ابی بوده
اما مامانم میگه قدت همچنان بلند بوده!۵۰سانت!!!
چه رشید..!!
راسی دیدید امروزخدا کادومو داد؟ باروون اومد..عاشق قدم زدن زیر سایه ی اسمون تو باروونم!
(البته یه نفره ها)!![]()
بدون چتر..دوس دارم با بارون قدم بردارم نه کس دیگه...!کاش میشد فریاد بزنموبگم خدااااا...عاشقتم!
امروزفهمیدم دنیا بزرگترازدرک ادماس! واسه همین بهش میگن کوچیک!
خوب دیگه ااز بحثای فلسفیو احساسی میایم بیرون.:-دی!!الان باید جشن بگیریم!!
دس دس دس حالا جون ننه اقدس.....(دوستان توجه داشته باشن امروز تولدمه و هرچی ارزو کنم براورده میشه پس دس بزنین تا ارزو نکنم سوسک شید!!!)حالا چرخونده شه....!!!!!همه باهم!!اها اها اها!!!!!!! اااا! اینکارای مفتضح چیه انجام میدی؟؟منظورم شمعای رو کیک بودن که میچرخن بچه..!!(حالا اگه خواستین چیز دیگه ای رو هم بجرخونین مجازین!!!!)مثلا فرفره کاغذ رنگی......!!!!!!!!!!!!هاهاها!![]()
اهنگم که داریم..ریحانا جونم با داداش امینم!پس حالا به سلامتی....!به سلامتیوچی؟؟؟
خجل داره والا! منظورم این بود که به سلامتی کادوارو باز کنیم دلم اب شد!! مااینجا از اون.....نداریم!![]()
هه هه!! پی ان:ادماتودنیادودستن:۱.اونایی که متولد شهریورند!! ۲.اونایی که ارزوشونه شهریوری باشن!!![]()
بای دوکسم!راسی اگه اومدی و یادت رفت تبریک بگی..امیدوارم جوجه تیغی بیاد تو رختخوابت!!....
![]()
![]()
دلم واسه رونالدوی غاز چرون می سوزه که داره تو این تیم تلف میشه...!!االبته لازم به ذکر است که تیم دومم رءاله!پس طرفدارای مادرید بهتون برنخوره محض خنده گفتم
در کل که مسی جون خفن گل کاشت!اینیستا هم که...........![]()
![]()
عاشقشششششممم!!دمه فابرگاسو بابا پی ک هم گرم!ایه مدافع پاس گل میده! فوتبال ایران دربرابر اینا گل کوچیکه واقعا...!الباس جدیدشونو دیدین؟ابی شرابی...!ولی حیف بعد یه قرن روش تبلیغ قرار گرفت....
راسیییی خیلی خوشحالم که فابرگاس تا ۲۰۱۶قرارداد بسته..!
حسابی تبریک بارساییی هااا!
پی اس:به امید روزایی خوشتر واسه گل کوچیکای مملکتمون....کامنت نشه فرااموش فوتبالیا!
راسی اهنگو حال می کنین!من عاشق این اهنگه ریحانا و امینمم!!امینننننم
اومدم این اهنگوبذارم تا یکم فیض ببرید!!ا(بچه بشین ذکر بگو این اهنگای...چیه گوش میدی اخه؟!!)![]()
امیدوارم از قالب و اهنگه جدید خوشتون اومده باشه تا بعد..بوس دوخملاا
!!بای مسترا
کامنت یادت نره دوس جونیم![]()
ماه رمضون هم که رسیدو تابستون فعلا تعطیل...امسال داره خیلی زود میگذره بدبختانه!..واییی دیروز نزدیک بود خفه شم!!!.....اما به خیر گذشت خوشحال نشین!
:دی! یه سوال:من موندم اخه این کماندویی ها لب دریا..چیکار میکنن؟؟؟!!
پی ان۱:این فیلمای ایرانی هم که...پی ان۲:دمه هوشنگ مرادی کرمانی گرم با این کتاب نوشتنش!مخصوصا بچه های قالیباف که حالمو بهم زد...
بازم میام..![]()
اخه نتم قطعیده بود! اخیش.....دلم براتون تنگ شده بودااا![]()
راستی از همه ی دوستانی که در غیبتم حضور داشتند و کامنت گذاشتند ممنونم!به همتون سر میزنم!![]()
پی ان:دلم برای مدرسم تنگ شده!!
...ْْْ!!!الانم خیلی خستم اخه میدونین از صبح دکور اتاقمو تابستونی کردم...! جدیدا به لطف مهسا جون از مازیار فلاحی خوشم اومده!
خط اخر:برای این پست یه تشخیص هویت گذاشتم!اگه تونستیدبگید!!خیلی سخته!حتما باید تیزهوش باشید!اصلا عکسرو نبینین!اخه میترسم نتونین بشناسین اونوقت هنگ کنید...
خلاصه از ما گفتن بود:(!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) این شما..واین هم عکس...
گزینه۱)چادر ژکوند. گزینه۲)طرح حجاب و عفاف. گزینه۳)همه موارد. گزینه۴)سوال انحرافی!! لطفا عدد گزینه مورد نظر را کامنت کنید...![]()
ترتیب بچه هااز ردیف جلوی میز معلم:ارسا(اسی اسکلت) عارفه(چالو) فاطمه(شیری) شیوا(شیوید) خودم(جمشید) کتایون(مهاجر) زهرا(اسی) فایزه(اکی یا اکبرحوجه) فاطمه(اشی یا اشرف) فرنوش(مجانی) لیلی و مجنون:محدثه(باستان) فاطمه(مهدی)! ارزو ! فاطمه(شاهرخ استخری) مریم(ادیب) اناهیتا(ادوارد) دنیا(بادبرده) فاطمه(ایزد) نگین(دختر ته تاقاریم)! نگار(همدم همیشگی خاطرات کلاس زبونم)! فایزه(گلی) نسترن(اهو) تینا(ایینه تخت) مهشاد(برنج) کیمیا(اعتماد) محیا(ابی) مهگل(دهاتی) ساراجونم اتنا(شکیرا) سما(چرخ گردان) سمن(شاسخینم) ساحل(بنوید) فرزانه(اسعد) نازنین(اتیش)لازم به ذکر است تو پرانتزیها لقباشونه که معمولا صدا میزنن!! حالا که با اسمای بچه ها اشنا شدید میریم سراغ خاطراتی که هر لحظه وجب به وجب کلاسمونو پر میکردن!یادش به خیر هر زنگ میزدیم و می رقصیدیم!رستمی(معاون پایه اول)یکسره سر کلاسمون بود ولی از پسمون بر نمیومد! از اونجا کیه کیه کیه پشت دیوار کیه گوگوش جونم تا بین ما یه عالمه راه درازه...از ت ا مو ریحانا که من میخوندم تا بری باخ منصور که ابی زحمتشو میکشید!از زیر سقف تهرون دوتایی رو ایوون تا ای جان لباشو قر کمرو اداشو که اولین بار از سارا شنیدم..اتی و سارا هم که هنرمندانه رو میز میزدند! یادش به خیر قیاسی با اون عینک نوک دماغیش که تهدید میکرد:سال دیگه ثبت نام نمیکنیمااا!بعدم حرص میخورد
با اینکه یه ماه گذشته اما وقتی یاد کلاس عربی(تربچه!!)میفتم روده بر میشم!!! سر یه ساعت خاص سرفه میکردیم همگی یا جامدادی مینداختیم زمین یا یه طرف کلاس میگفتن:پیس یسسس!اون یکی طرف:شششششششششش!
هاهاها!چه شیطنت بی رحمانه ای!!
یاد زنگای دینی و موتواسفانه /صفحه سیاسه/موتونوع/یکانیم نمره به خیر
زنگ ادیات دلخواه و روان بود!(به قول سهراب)خداییش همه عاشق کردارو روانی کلام معلمش بودن!!زنگ شیمی هم که نگوووو
زنگای زبان هم که همه چرت میزدن و اون همچنان از امام علی قصه می بافت!!
و اما زنگ فیزیکککککککککک جونم!معلم که عالی بود!چهرش نورانی بود
مادر شوهر دنیا بود دیگههه!!!!!! زنگ زیست هم همه خوراکی می خوردن!اما معلمش حرف نداشت و از جون و دل مایه میذاشت!حیف که می خوام برم ریاضی مگرنه همه زحماتشونو جبران میکردم!همه اینا رو گفتم یاد نامه نگاریه همه جانبه سی و چند نفری تو کلاس افتادم که یکی یه چز مینوش میداد بغلی....و امااا سوتی های بچه های ۱۰۱وسط کلاس
:کاسکوی ساحل یادتونه؟؟؟؟؟؟یا بر میگزینند مهگل؟؟؟؟؟یا لخته سازی اینجانب سر شیمی!!!
یادتونه یبار وسط امتحان فیزیک گوشی سمن زنگ زد رفت رو پیغامگیر...همه ی کلاس ترکید اما معلمه نفهمید!شانس اورد که معلم خودمون نیومده بود وگرنه..
چاقاله هایی که کندیمو بگو!!!همه اینارو گفتم تا یه تجدید خاطره ای بشه از کلاسی که پر از صفاو صمیمیت بود!کلاسی که دیگه با هم نیستن و فقط خاطرات خوبشون تو قلبا میمونه!ما دوران سخت هم باهم داشتیم!خاطره ای که تلخ بود و نمی خوام بیانش کنم!ما روزایی رو گذروندیم که به خاطره کسایی که شاید دوستای صمیمیمون نبودن گریه کردیم!میخوام بگم ما خیلی پشت هم بودیم!چه تو غم چه تو شادی....کلاسی که پر بچه های با معرفت بود:کلاس ۱۰۱.....به یاد:پشته دیوار دلم یه صدای پا میاد یه صدای اشنا از تو کوچه ها میاد یه صدای پا میاد یه صدای پا میاد....
نظر یادتون نره....
![]()
![]()
این روز رو به شما دوستان خوبم هم مجددا تبریک میگم
من برم استراحت!....هوررررااااا تابستون!الان خوشالم تابستون اومده ه ه ه ه![]()
![]()
اینم ازکسی که باذوق منتظرحضورشونمونیومدن....
از اونورم استادم گیر داده برم مسابقات استانی
کی حال داره!خلاصه اینم دوتا کلاسام که از جفتشون رونده شدم!بازم خدارو شکر تابستون بیکار نیستیم...مگرنه..!!!حالا امتحانا تموم بشه و تابستون میادومن بی صبرانه منتظره تولدمم![]()
دعام کنین! فقط یه چیز خوشحالم میکنه!نظراتتون![]()

گرچه دوست ندارم وبلاگی داشته باشم که فقط مناسبتهای مختلف رو تبریک میگه اما خوب دیگه فعلابه دلیل کمبود وقت برای امتحانامجبورم..قول میدم تابستون جبران کنم
حالا باید بترکونییییییییییییییییمممممممم!!!!قهرمانی بارسلونا مبارکککککک!!!هرچند بارسلونا همیشه فهرمانه اما این یکی دیگه خیلی مهمهههههه...منچسترو ترکوندیم!!!
البته هرچند من منچسترو هم می دوسم!در هر حال گفتم بیام به طرفدارای بارسا تبریک بگم!!![]()
![]()
واما:مامانه گلم روزت مبارررککک!![]()
![]()
امیدوارم همواره سالممو پاینده باشین!به خاطره همه ی زحماتی که برای ما کشیدید ازتون ممنونم![]()
و از همینجا می خوام دستتونو ببوسم
راستی کتی جان(مامانه مجازیم)دوسته خوبم توهم روزت مبارک![]()
از طرفه سمیه و ریحانه جوننننننننننننممممم(خواهرام)تقدیم به مامانه گلمممون! میبوسیمت! نظر نشه فراموش... پ:راستی برای پسته قبلی هم میتونین نظر بذارین
![]()
نوازنده کوچک: پسرکوچک مدتی بودکه به کلاس پیانو میرفت ویاد گرفته بود چندقطعه رابنوازد.مادرش برای اینکه او را در یادگیری پیانو تشویق کندبلیت یک کنسرت پیانو را تهیه کرد وپسرک راباخودبه کنسرت برد.زمانیکه به سالن واردشدندوروی صندلی نشستند مادریکی ازدوستانش را دیدوپیش اورفت تا گفت وگویی بکند. زمانیکه انهاگرم صحبت بودند پسرک باکنجکاوی به سمت پشت صحنه رفت.مادرکه ازگفت وگوبادوستش فارغ شده بودبه سمت صندلی خودشان برگشت و باتعجب دید که پسرک سرجایش نیست!درهمین حین پرده کناررفت و همه با تعجب پسرکوچکی رادیدند که پشت پیانونشسته وقطعه کوتاهی را مینوازد.دراین زمان استادپیانو روی سن وبه کنارپیانو امد وبه ارامی به پسرک گفت:نترس ادامه بده و خودش نیزدر کناراوقرارگرفت ودرنواختن گوشه هایی از قطعه به پسرک کمک کرد.اونیز بدون هیچ ترسی به نواختن پیانو ادامه داد!این صحنه تمامیه حاضران را تحت تاثیرقراردادوشرایط بسیار هیجان انگیزی در سالن بوجود امد.حضور در این صحنه درست مثل حضور در صحنه ی زندگی است.وقتیکه احساس میکنیم مورد توجه هستیم سعی میکنیم نهایت تلاش خودرا به کار گیریم اما هنگامیکه احساس میکنیم دست قدرتمندی از ما حمایت میکند بااطمینان و اعتمادبه نفس بیشتری از زیبایی های زندگی استفاده میکنیم.بار دیگر که رر مسیر زندگی دچار دلهره و حراص شدید خوب گوش فرادهید:حتماصدای او را میشنوید که میگوید:نترس!ادامه بده!چون خدا همیشه پشت ماس..راستی گفتم یه روز خاص!امروز محبوب ترین معلمم امتحان مهمی دارند!این پست و وب مخصوص ایشونه!
ازشون میخوام بدون ترس ادامه بدن چون خیلی خیلی مهمههههه!!برای منم همینطور!!
بچه ها لطفادعاش کنین!!![]()
![]()
واییی!استرس دارمممم!!نظرنشه فراموش..تابعد...(اخیش خالی شدم!اخه اینا حرفایی بودن که روم نمیشد رودررو بهشون بزنم و وبلاگ رو بهونه کردم
)![]()
:((
حالاکه داریم به خردادنزدیک میشیم بایدحسابی خربزنیم!
روزاهمینجوری از پس هم میگذرن و فصل امتحانامیرسن!ومن هیچ برنامه ای ندارم!
امروزبرنامه امتحانیامونو دادن!
همینجاازخداجون میخوام که هممونویاری کنه تاما نمره داری کنیم!
ایشالللللاه که قبول میشیم!راستی شاید یه کم دیربه دیر اپ کنم لطفابه بزرگیه خودتون ببقچین!نظر یادتون نره!![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Melody |



